رمان طنز لجبازی



به نام خالق خنده ها و گریه ها  

با دهن باز به مامان نگاه کردممامان با دیدنم با حرص گفت:  
ـ هان؟.چته ماتم گرفتی؟پسرعموته غریبه که نیست!  
قبل از اینکه جلوی دهنم رو بگیرم داد زدم:  
ـ آرشـــــــــام!  
مامان کلافه تر شد و گفت:  
ـ بله آرشامیه بار دیگه بگم؟  
ـ اگه زحمتی نیست! ـ آرشام پسرعموی تو برای ادامه تحصیل از اصفهان میخواد بیاد تهران.باباتم بهش اجازه نداد بره خوابگاهواسه همینم میاد اینجا!  
هرچی مامان میگفت رو با حرکاتای لبم تکرار میکردم تا شاید توی مغز پوکم بره ولی آخرسرگفتم:  
ـ آرشام که خبرش لیسانس داره!  
مامان خدانکنه ای زیرلب گفت و یهو بهم خیره شد و گفت:  
ـ من نمیدونم تو به کی رفتی انقد خنگی!  
بیا.اینم از 


مگا رمان  ـ ,مامان ,آرشام ,ها ,تو , مامان ,گفت  ـ ,شد و ,و گفت ,لبم تکرار ,حرکاتای لبممنبع

رمان طنز شوهرخواهر

رمان طنز جدید به نام تیما ستانی

دانلود رمان عشق مخفی

رمان جدید عشق درنگاه اول

رمان جدید عشق دردناک پارت پنجم اخری

رمان عاشقانه جای خالی تو

رمان جدید عشق دردناک پارت اول

مشخصات

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

مجله دیجیتال مارکتینگ ارزان کده وکیل پایه یک دادگستری و مشاور حقوقی | یونس صادقی خرید اینترنتی اطلاعات تخصصی فناوری و موبایل های هوشمند همه جا و همه چیز مرکز فروش نایلون حباب دار دانلود آهنگ های جدید Earn MONEY10 بهترین سایت